یه دفعه بهم می ریزی! گند می شی و گند می کنی. اونوقت می ترسی یکی دیگه رو ناراحت کنی. زود باید خوب شی.
می ترسی. مثل همیشه! از خودت، مثل همیشه!
بعد اون یکی دیگه هم یه فکرهایی می کنه. خوب! حق داره. اما واقعی نیست. بعد تو باید بگی. اما نتونی. نه اینکه نخوای ها. اتفاقا بخوای. هی زور هم بزنی که خودت رو کلمه کنی بریزی بیرون. اما نتونی. لاید ایراد از زبون الکنته! یا چه می دونم از مغرت! بعد یه دفعه تو دلت حفره شه باز بترسی. یه نفس کنار گوشت باشه و یه گرما رو تنت. بعد بغصت بیاد و بخوای تا ته کاری که شروع کردی بری اما نتونی. نه اینکه چون هنوز می خوای، بخوای تا تهش بری ها. نه! بخوای بری چون فکر کنی باید بری، چون انگار جز این راهی نداری.انگار بعد اون لحظه خلا باشه و تو باید بری که یهو لیز نخوری تو خلا. اما بار نشه. اصلا نشه!
اما اوی یکی نمی دونه که تو همیشه گهی. خوب می شی تا تر نزنی به احوالاتش. آخه انصاف نیست.
بعد تو بمونی و یه حفره تو دلت و یه بغض قدیمی تو گلوت و تنهایی.
همین و تمام!
می ترسی. مثل همیشه! از خودت، مثل همیشه!
بعد اون یکی دیگه هم یه فکرهایی می کنه. خوب! حق داره. اما واقعی نیست. بعد تو باید بگی. اما نتونی. نه اینکه نخوای ها. اتفاقا بخوای. هی زور هم بزنی که خودت رو کلمه کنی بریزی بیرون. اما نتونی. لاید ایراد از زبون الکنته! یا چه می دونم از مغرت! بعد یه دفعه تو دلت حفره شه باز بترسی. یه نفس کنار گوشت باشه و یه گرما رو تنت. بعد بغصت بیاد و بخوای تا ته کاری که شروع کردی بری اما نتونی. نه اینکه چون هنوز می خوای، بخوای تا تهش بری ها. نه! بخوای بری چون فکر کنی باید بری، چون انگار جز این راهی نداری.انگار بعد اون لحظه خلا باشه و تو باید بری که یهو لیز نخوری تو خلا. اما بار نشه. اصلا نشه!
اما اوی یکی نمی دونه که تو همیشه گهی. خوب می شی تا تر نزنی به احوالاتش. آخه انصاف نیست.
بعد تو بمونی و یه حفره تو دلت و یه بغض قدیمی تو گلوت و تنهایی.
همین و تمام!
