" از بین اشراری که در طرح مبارزه با اراذل دستگیر شدند هیچ کدام جرئت نکردند کارهای سابقشان را انجام دهند. جز سه نفر. که دو نفر از آنها در تیر رس مامورین ما قرار گرفتند و به هلاکت رسیدند."
میخ شده بودم جلوی تصاویر رنگی و اون مرد سبز پوش.
اینقدر مرگ عادی شده؟ اینقدر کشتن طبیعیه؟
اشرار مردن؟ جرمشون چی بود؟ چرا باید بهشون شلیک می شد؟ چه دادگاهی به مرگ محکومشون کرده بود؟ کی در مقامیه که واسه مرگ و زندگی آدمها تصمیم بگیره؟ مردن٬ چون فقط جسارت کرده بودن دوباره اعمال سابق رو انجام بدن؟این دلیل حذفه؟
چقدر راحت از مرگ حرف می زد.
هر آدمی باشه! هر کاری کرده باشه. اما کشتن یک انسان اینقدر عادی نیست که اینقدر عادی ازش بگذریم.
تا بحال کشتن قبیح بود. اما قبح آن هم انگار باید بریزد!
حالا بعد از گذشتن یک ماه یعقوب مهر نهاد اعدام می شود.
لابد آقای رادان باز هم در تلویزیون یا روزنامه یا هر جای دیگر راحت از اعدام او خواهد گفت. لابد افتخار خواهد کرد. لابد به خود می بالد و هزاران لابد دیگر.و لابد ما هم باید اعدام او را هضم کنیم و برایش توجیه بیاوریم و فراموش کنیم و شاید بترسیم.
یکی از ۷ میلیارد کم شد. لابد الان شدیم ۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹ نفر.
و هیچ کداممان هم به هیچ جامان بر نخورد لابد. شاید هم برخورد!
اما یک نفر مرد! یک نفر رفت! یک اندیشه کم شد.
پی نوشت ۱: دیگر از نفهمیدن هایم نگفتم. چون می دانم اینبار با همه ی آدمها در نفهمیدن این مرگ شریکم. مثل خیلی از مرگهای دیگر که نفمیدیمشان.



