مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد
مریم حسین خواه روزنامه نگار، عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز زنان و فعال جنبش زنان بازداشت شد. چند روز پس از مسدود شدن سایت زنستان ارگان مرکز فرهنگی زنان، مریم حسین خواه که از اعضای مرکز فرهنگی و تحریره زنستان و سایت تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا است، برای 26 آبان ماه 1386 به دادسرای ویژه امنیت احضار شد و در آنجا به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. به او گفته شد که متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری است. همچنین از او خواسته شد که برای ادامه بازجویی ساعت 9 صبح روز بعد نیز مجددا به دادگاه مراجعه کند اما در پی مراجعه مجدد مریم حسین خواه به دادگاه در 27 آبان 1386 در کمال تعجب برای او قرار بازداشت صادر شد و این فعال جنبش زنان را ساعت 2 بعد از ظهر به زندان اوین منتقل کردند.
بازپرسی از مریم حسین خواه,روزنامه نگار به اتهام نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام / کانون زنان ايراني
مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد / کانون زنان ايراني
مريم حسين خواه، از فعالان جنبش زنان بازداشت شد / خبرنامه اميرکبير
يار زنستاني من / وبلاگ تداعي آزاد
مجموعه لينکهاي مربوط به بازداشت مريم حسين خواه در سايت بالاترين
اوين براي تمام همه زنان آزاديخواه جا دارد؟/ وبلاگ پرگاس
مریم حسین خواه فعال جنبش زنان بازداشت شد/ ادوار نيوز
مريم حسين خواه فعال جنبش زنان بازداشت شد/ گويا نيوز
فریده غیرت ،حقوقدان:بازداشت مریم حسین خواه غیر قانونی است / کانون زنان ايراني
وصله اي که به اين قبا نمي خورد / وبلاگ ميرا
او قوی است.../وبلاگ امشاسپندان
برای مریم حسین خواه/کانون زنان ايراني
وقتی "ع" را دستگیر کردند٬ برای اولین بار در زندگی ام با دستگیری کسی مواجه شدم که از نزدیک می شناختمش. تا قبل از آن اگر کسی را دستگیر می کردند و یا برایش حکمهای بلند مدت صادر می کردند٬ شاید مثل اکثر مردم خبر را می خواندم٬ تاسفی می خوردم و از کنارش می گذشتم. اما این بار داستان متفاوت بود٬ دیگر نمی تونستم بی تفاوت بگذرم. او را دیده بودم٬ حسش کرده بودم٬ فهمیده بودمش. هر گوشه ای نگاه می کردم صوتش و برخورد کوتاهم با او مقابل چشمانم بود٬ حرکات پرانرژی و تاسف عمیقی که از دیدن عکس آن کودک آفریقایی دچار سوئ تغذیه در چشمانش بود٬ در ذهنم نقش بسته بود. دیگر نمی توانستم مثل گذشته بگذرم و بروم. او دیگر برایم تنها یک نفر که در راه آرمانش پیه همه چیز زا به تنش مالیده بود ٬ نبود. او یک انسان بود٬ کسی که حق زیست داشت٬ احساس داشت٬ آرزو داشت٬ کسی که هیچ کس دیگر حق نداشت به خاطر ابراز عقیده او را محبوس کند.
هرچند به تنهایی کاری از دستم بر نمی آمد٬ هرچند غصه های مرا نه او می فهمید و نه تاثیری در شرایطش داشت٬ اما چه شبها که برایش اشک ریختم و چه روزهایی که تمام فکرم رنجی بود که او می برد. تا اینکه بالاخره او آزاد شد و دلنگرانی های من برای او هم تمام شد.
بعد از آن روزها بسیاری از دوستانم به زندان افتادند٬ حکم های سنگین دریافت کردند و آزار های بسیار دیدند. رفتند و آمدند. کم کم از شدت حسهایم کاسته شد٬ دستگیری ها و زندانها برایم عادی شد. دوستی می رفت زندان و آزاد می شد و ما به دیدنش می رفتیم و آزادی اش را جشن می گرفتیم و بعد بعدی و بعدی و بعدی. انگار که زندگی همین است. مبارزه اجتماعی و فعالیت همین است٬ زندان رفتن دارد ٬آزار دارد ٬بی توجهی دارد و همه ی این جریانان طبیعی است. قانون است. و روال همیشه همینطور بود و هست و خواهد بود.
این چرخ گشت و گشت تا اینکه سه دوست همکلاسی مان احمد قصابان٬ مجید توکلی٬ احسان منصوری را از پشت نیمکتهای دانشگاه به اوین بردند. و بعد از ماهها در بازداشت بود آنها را محکوم به زندانهای بلند مدت کردند. به خاطر گناه ناکرده!
و هنوز مرکب حکم آنها خشک نشده است که می شنویم حکم دلارام علی قطعی شد و او باید دو سال و نیم از عمرش را در زندان بماند.
و بعد از مدتها سکوت و رخوت همان حس قدیمی به سراغم آمد. اکنون که می نویسم هنوز باور نکرده ام که دلارام را به زندان می برند. با خودم فکر می کنم اگر دلارام برود اجرای احکام مامورین با خنده به او می گویند: " دخترم همه ی اینها شوخی بود. برگرد به خانه ات!" اما حیف که شوخی نیست. حیف!
امروز انگار تمام خستگی های عالم را گذاشته اند روی شانه هایم و وزنه هایی به وزن همه ی مصائب جهان را بسته اند به پاهایم و صورت آن دختر با روسری قرمز و لبخندی سرشار از زندگی تنها تصویر ذهنم است. دختری که در هر جمعی با شوخی ها و خنده هایش نشاط می آورد. همان دختر با آن لباسهای رنگارنگ محلی و شلوار بلوچی اش. همانی که بندری می رقصید و محال است او همراهت باشد و در تهران گم شوی! اویی که پدرش مثل همه پدران نگران آینده اش است و مادرش هر وقت می خواهد پایش را از در بیرون بگذارد دعای خیرش را بدرقه ی راهش می کند. همانی که دو ماه پیش ازدواج کرد و خواست بنویسند زوجه هرگز مهریه طلب نمی کند. آری دلارام علی٬ فعال حقوق زنان و سنگ صبور کودکان کار و خیابان پامنار.
دختری از ما٬ مثل ما. مثل الهه٬ مریم٬ زهرا٬ فاطمه٬ نرگس و خیلی های دیگر با این تفاوت که تاب بی عدالتی و تبعیض و نابرابری را نمی آورد. رنج کودکان و زنان برایش غیر قابل تحمل است. گریه های کودک یتیم بمی قلبش را می قشارد.
دختری که تادیروز با ما سر یک کلاس می نشست٬ شوخی می کرد٬ دیر می آمد ٬ زود می رفت! شیطنت می کرد. مثل همه ی ما کنکور داد ٬ استرس داشت٬ دنبال کار گشت٬ ازدواج کرد٬ خانه اش را با عشق و سلیقه چید. مثل همه ی ما.... اگر چه آرمان دارد و برای رسیدن به آرزویش٬ برابری و آزادی٬ تحمل خیلی چیزها هم برایش آسان باشد. اما حالا دلارام ۲۴ ساله ی ما ٬ دختری از ایران٬ به خاطر گناه ناکرده و دلیل نامعلوم٬ به تاوان دست شکسته اش و و در عوض فریادهای برابری خواهانه اش باید بهترین سالهای زندگی اش را پشت میله های زندان بگذراند. باید اوج جوانی اش را در اتاقهای کوچک اوین به شب برساند.
دلارام دختر تمام مادران این سرزمین و خواهر همه ی ماست. ساده از کنارش نگذریم. در زندان دیدن خواهران و برادران و فرزندانمان برایمان عادی نشود٬ عادت نشود. دلارام٬ احمد٬ مجید٬ مازیا٬ روناک و .... می تواند خواهر یا برادر و فرزند هر کدام از ما باشد. به نبودنشان به ندیدنشان به جای خالیشان عادت نکنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حکم دلارام علی موقتا متوقف شد!

حکم تجدید نظر دادگاه دلارام علی که در تاریخ 8 خرداد سال 86 برگزار شد امروز صبح اعلام شد.دلارام علی در تاریخ 22 خرداد سال 85 در تجمع اعتراضی زنان نسبت به قوانین در میدان هفت تیر همراه با ضرب و شتم زیاد دستگیر شد.دست وی در اثر ضرب و شتم شکست.
حکم اولیه این فعال جنبش زنان، دو سال و ده ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق بود که دادگاه تجدیدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را برای وی تایید کرد.
این حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده و ماموران این دایره به وکیل دلارام علی اخطار داده اند که موکلش بایستی هرچه سریع تر خودش را برای اجرای حکم معرفی کند.
تایید حکم حبس برای دلارام علی و فراخوانی او از سوی دایره اجرای احکام جهت اجرای این حکم سنگین نشان از دور جدید برخورد حاکمیت با فعالین مدنی ایران دارد.
لینک های مربوط:
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=12083
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/14580/
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/14576/
http://news.gooya.com/politics/archives/2007/11/064675.php
https://balatarin.com/topic/2007/11/3/1000658
http://www.silenthalf.com/spip.php?breve136
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2863505,00.html
http://www.noandish.com/com.php?id=12067
http://www.iranpressnews.com/source/032003.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031928.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031992.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031972.htm
http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=44691
http://www.pourdesmondessolidaires.org/article-6886588.html
وبلاگها:
http://www.kaligoola.blogspot.com/
http://negahebihejab.blogfa.com/post-32.aspx
http://kharzar.blogfa.com/post-409.aspx
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=tears.persianblog.ir&postid=7379174
