تبليغاتX
چهره ی زن هنرمند در جوانی

چهره ی زن هنرمند در جوانی

يك ماه مجبورم بروم اردي كارورزي دانشگاه. احتمالا به كامپيوتر هم دسترسي ندارم.
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 12:46 PM  توسط نازلی 

زنان و مادران این سرزمین، در برابر خشونت «پدران حکومتی» بر فرزندان این سرزمین خاموش نخواهند ماند

امروز در سالگرد واقعه 18 تیر، شش تن از فعالان جنبش دانشجویی: بهاره هدایت (دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان) به همراه پنج تن دیگر از اعضای شورا مرکزی تحکیم (محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی) که با استناد به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزادی اجتماعات، در مقابل دانشگاه امیرکبیر (در خیابان ولیعصر)، کنار هم نشسته بودند (و پلاکاردهایی برای آزادی دوستان شان در دست داشتند)، دستگیر و زندانی شدند. این شش فعال دانشجویی آنجا نشسته بودند تا بگویند چرا پس از گذشت 2 ماه از بازداشت 8 تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (عباس حکیم زاده، علی صابری، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، مجید توکلی، پویان محمودیان، مجید شیخ پور، احسان منصوری) با نادیده گرفتن کلیه قوانین و ضوابط آیین دادرسی، از داشتن وکیل محروم هستند و 2 نفرشان هنوز از تماس یا ملاقات با خانواده خود محروم مانده و در انفرادی به سر می برند؟
صبح امروز این شش جوان عدالت خواه، مظلومانه نشسته بودند تا خواهان آزادی هرچه سریعتر دوستان دانشجوی خود شوند. اما نه فقط تحصن کوچک و مسالمت آمیز و قانونی شان با خشونت و دستگیری آنها پایان داده شد بلکه چند ساعت بعد ناگهان به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت نیز یورش برده و با پلمب غیرقانونی آن، همه کسانی را که در آن مکان حضور داشتند (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند) بازداشت کرده اند و امروز بهاره هدایت، به عنوان تنها دختر در میان جمع 16 جوان دستگیرشده دیگر، احتمالا یکه و تنها در بخش زندان زنان زیر فشار روحی و روانی بیشتری قرار داد.
پیش از آن نیز برای برخی از فعالان دانشجویی دیگر که در جنبش زنان نیز فعال هستند، احکام سنگین و غیرقابل باوری صادر کرده اند. نمونه بسیار تاسف برانگیز آن، حکم سنگین دلارام علی است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و در دادگاه انقلاب به 2 سال و 10 ماه حبس قطعی و 10 ضربه شلاق محکوم شد یا آزاده فرقانی، نسیم سلطان بیگی و بهاره هدایت، که صرفا به اتهام شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد، به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شدند. به راستی معلوم نیست بر سر قانون اساسی که حق تجمع و تحصن را با صراحت به رسمیت شناخته، چه آمده است، که این چنین حتا از تحصن مدنی شش نفر از فعالان دانشجویی که به تنهایی بر زمین سرد محیط متعلق به خودشان (یعنی دانشگاه) روی زمین نشسته اند نه تنها جلوگیری می شود بلکه آنان را زندانی می کنند و 10 نفر دیگر را لابد به جرم «تجمع در آپارتمانی کوچک» متعلق به خودشان (دفتر ادوار تحکیم) بازداشت می کنند؟
آن 8 نفر دانشجوی جوان دانشگاه پلی تکنیک و امروز این 16 جوان فعال در جنبش دانشجویی و نیز دختران جوان و مدافع حقوق برابر همچون بهاره هدایت، دلارام علی و... همگی فرزندان سرافراز این جامعه و نیز جنبش زنان هستند که امروز بدون هیچ ضابطه ای به زندان ها سپرده شده اند یا احکام سنگین دریافت کرده اند. ما زنان این مرز و بوم ، این جوانان برومند را با خون جگر بزرگ کرده ایم و آنان را در جامعه ای مملو از اعتیاد رو به گسترش مواد مخدر، و جرم و خشونت رو به تزاید، سالم و آزادمنش بار آورده ایم، ما آنان را بزرگ کرده ایم تا با شور و ایمان لایزال شان به احقاق حق و آزادی، برای سرزمین شان خوشبختی و عدالت به ارمغان آورند، تا زندگی ساز شوند، تا ارزش های زیبای برابری انسان ها را پاس بدارند، تا شعله های امید به فردای بهتر را زنده نگه دارند. پس چرا باید مورد ضرب و شتم قرار گیرند و زندانی شوند و از آموخته های انسانی مادران شان در «اعتراف نامه ها»، به «توبه» مجبور شوند ؟ شما ای «پدران حکومتی»، بدانید ما زنان ایران زمین با احساس و عشق مادرانه، این جوانان را با وجود هزاران تنش و خشونتی که در جامعه ایجاد کرده اید، بزرگ کرده ایم و به آنان آموخته ایم که هرآن چه خوبی و زیبایی و رفاه و خوشبختی را برای خود می خواهند با بقیه مردم هموطن شان تقسیم کنند. این موج خشونتی که امروز راه انداخته اید، خواهی نخواهی مادران این مملکت را در برابر خودتان قرار داده اید.
ما زنان همواره در زندگی خود صبور بوده ایم تا زندگی بهتری برای فرزندان مان بسازیم، اما بدانید اگر پای زندگی فرزندان مان به میان آید، «صبر» و «خاموشی» را فراموش خواهیم کرد. چرا که امروز احساس می کنیم وظیفه انسانی و اخلاقی و نیز مادرانه ماست که فرزندان مان را از خشونت و تحمل مجازات های غیرمنصفانه و غیرقانونی، حفظ کنیم و البته می دانیم هیچ سلاحی نداریم به جز عشق به آینده فرزندان سرزمین مان، از این رو با چنگ و دندان هم که شده آن را پاس خواهیم داشت. همچون وقتی که در خانواده سینه سپر می کنیم و جگر گوشه هایمان را از خشونت برخی «پدران» کم تحمل شان حفظ می کنیم، امروز نیز در برابر این موج خشونت، سینه مادرانه خود را سپر خواهیم کرد و برای آزادی فرزندان مان لحظه ای از تلاش دست نخواهیم کشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 9:59 PM  توسط نازلی  | 

یادم می آید که دانشجویان تحصن آرامی داشتند در اعتراض به نقض حقوق شهروندی شان٬در اعتراض به نبود آزادی بیان٬در اعتراض به بستن زبان جامعه ی مدنی.

آن شب مهمان داشتیم.پدرم مثل همیشه به اخبار رادیو گوش می داد.گوینده با هیجان خبر داد که لباس شخصی ها شبانه به کوی ریختند و دانشجویان را در آنجا حبس کردند.

صبح یک نسخه از تمام روزنامه ها خریدیم.از تمام روزنامه ها.حتی کیهان.خانه مان با روزنامه فرش شده بود.بعضی از روزنامه ها چندین چاپ فوق العاده داشتند.مضطرب بودیم وهیجان زده.خواب به چشم هیچ کس نمی آمد.

یادم می آید الله اکبر می گفتند و دانشجو را می زدند.چشم و دست و پا و جان دانشجو را نذر حضرت زهرا می کردند.دانشجویان کف خیابان خوابیده بودند.خیابانها را خون گرفته بود٬پسری پیراهن خون آلود دوستش را سر دست گرفته بود ٬مادری در داغ پسرش می گریید و تلوزیون گزارش می داد از زندگی مسالمت آمیز موش و گربه!

نوشته بودند بر دیوارها:

"صحبت از پژمردن یک برگ نیست٬

وای!جنگل را بیابان می کنند!

دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند٬هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردان با جان انسان می کنند."(۱)

یادم می آید بغضی سنگین گلویم را می فشرد.نمی دانم از ناتوانی دستانم خجل بودم یا از ننگی که نام انسان با خود یدک می کشید.

***

چند سال بعد در کتاب فروشی ای خوش خوشک کتابها را ورق می زدم.کتابی برداشتم ٬مثل همیشه از ته بازش کردم.عکسی بود از پسر جوانی که روی تخت بیمارستان خوابیده بود با صورت کبود و و چشم خانه ای که خالی بود.مبهوت ماندم.مدتها خیره شدم به عکس.گوئی تازه آن زمان عمق درد را فهمیدم. آن صورت کبود با چشم از حدقه بیرون آمده تا مدتها جلوی چشمم بود.

***

هشت سال گذشت.

 کسی در گوشم زمزمه می کند:"تنها درخت کوچه ی ما ـدر میان شهرـ تیری ست بی چراغ!"(۲)

اما کسی در دلم می گوید:

"همراه خوب من ٬

با تمام وسعت انسانی ات بگو

ما باغیم.

باغی چنان بزرگ و سبز

که دنیا در زیر سایه اش٬

خواب هزارساله ی خود را خمیازه می کشد."(۳)

------------------------------------------------------------------------------------------

۱-از شعر اشکی در گذر گاه تاریخ-فریدون مشیری

۲-از شعر طومار و تلاش-فریدون مشیری

۳-از شعر با این غرور بلندت...-خسرو گلسرخی

*پارسال همين موقع نوشتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 تیر1386ساعت 12:12 PM  توسط نازلی  | 

در ماشين غلغله است.  اما ماشين ديگري نيست. سوار شدم، بالاجبار. ايستادم، با هم بالاجبار.

پسري بلند شد، گفت: بنشين. فريادهاي نامجو نمي گذاشت بشنوم. باز تكرار كرد.

 گفتم: نمي نشينم.

باز گفت: بنشين.

گفتم: باور كن نمي نشينم.

 با تحكم گفت: بنشين.

گفتم: راحتم ممنون.

 با تحكم بيشتري گفت :مي دانم اما بنشين. انگار تمام مردانگي اش را ريخته بود در صدايش تا بگويد دخترك با يك مرد مخالفت نكن مي گويم ينشين، بنشين.

ننشستم.

دختري كه نشسته بود گفت: واقعا راحتي؟

گفتم :نه. خنديد. خنديدم.

گفت وظيفه اش است.

گفتم وظيفه اي نسيت. در ازاي همين كارهاي كوچك چيزهاي بزرگي را از ما گرفته اند.

خنديد . خنديدم. خنده دار نبود.

 برابري آرمان من است. بايد به آن تن بدهيم. حتي آنجا كه به زيانمان باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 12:30 PM  توسط نازلی  | 

تغییر برای برابری : در پی احضار دلارام علی به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تیرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دلیل احضارش را جویا شد اما در آنجا حکم اش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روی حکم رونوشت بردارد .

دلارام علي، فعال اجتماعی، امور زنان و دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضا، به دليل شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین برگزار شده بود به دو سال و ده ماه حبس، و ده ضربه شلاق، بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.

بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15، که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامي، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس، و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛ و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايي در صدور احکام دارد.

در جاي ديگري از حکم صادره براي دلارام علي آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليت هاي مدني که متاثر از نگاهي امنيتي و توطئه نگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايي همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشه دار مي کند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني، که يک فعال اجتماعي را «بزهکار» خطاب کرده و وي را به تحمل «شلاق» محکوم مي کند، متناقض ترين و به تبع آن نامشروع ترين جنبة چنين حکمي است.

پيش از اين، احکام ديگري براي ساير فعالين جنبش زنان صادر شده بود، که برخي از آنها به قرار زير است:

1. فريبا داوودي مهاجر: سه سال حبس تعليقي و يک سال حبس تعزيري

2. نوشين احمدي خراساني: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

3. پروين اردلان: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

4. شهلا انتصاري: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

5. سوسن طهماسبي: دو سال حبس (يك سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري)

6. آزاده فرقانی : دو سال حبس تعليقي

7. بهاره هدایت : دو سال حبس تعلیقی

حکم نسیم سلطان بیگی و عالیه اقدام دوست نیز هنوز اعلام نشده است.
دادگاه مریم ضیا هم 12 تیر برگزار می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 9:53 AM  توسط نازلی  | 

بزرگراه گمشده ي لينچ را ديدم. غير از موسيقي فوق العاده اش و استفاده بي نظير و نفس گير از آن هيچ چيز اين فيلم خسته كننده برايم جالب نبود. لينچ هم در استفاده از خشونت و س.ك.س سنگ تمام گذاشته!

ابن روزها كتاب مي خوانم، فيلم مي بينم، مي خوابم و الكي مي پلكم. دو سه روز پيش هم پيانيست را ديدم. آن را بيشتر پسنديدم. اما انگار فيلم براي يك دادگاه  يهودي ساخته شده بود. حس كردم بيش از اندازه در تصوير كردن خشونت و قساوت اغراق كرده. كه چه؟

البته تلاش پيانيست براي بقا نفس را در سينه حبس مي كرد و از ساخت كم نقص فيلم و موسيقي زيبايش هم نمي شود گذشت ( من نه منتقد سينما هستم و نه حوصله اش را دارم تا از فيلم و كارگرداني و.. غيره بگويم، فقط توصيه مي كنم كساني كه فيلم را نديده اند ببينند. رنگي از واقعيت دارد و پر از زيبايي و زشتي است. مثل زندگي).

و فريدا را ديدم. اين فيلم كه واقعا مشمئزم كرد. جدا از رنگها كه چشم را خيره مي كرد و صداها و موسيقي كه شادي بخش و زيبا بود هيچ نداشت جز تهوع. نمي دانم چرا اينقدر از اين فيلم خوشم نيامد؟! نمي گويم بدم آمد و لي وقتي تمام شد داشت حالم بهم مي خورد.

 

پي نوشت براي سميه: يادته اون روز چي مي گفتيم در باره ي نقد فيلم؟ اما من كه نمي خوام نقد كنم. نه؟

 

" هنوز در سفرم" سهراب را مي خوانم و " دفترچه ي ممنوعه" ي آلبا دسس په دس.

سهراب كه مثل هميشه بي نظير است .

و دفترچه ممنوعه داستان زندگي زنان فراموش شده است. داستان نيم بشتر زنان جهان. يك داستان فمينيستي با شخصيت پردازي هاي عالي و دردهاي قابل لمس در طول يك زندگي عادي مثل همه زندگي ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 2:49 PM  توسط نازلی  | 

همه مي گوييم : هميشه حق با من نيست،  اما من هميشه جائي هستم كه حقيقت آنجا ست.

پس هميشه حق با من است.

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 12:13 PM  توسط نازلی  | 

باران مي آيد٬ از بهشت. بوي خاك مست مي كند. اينجا زندگي زنده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 6:57 PM  توسط نازلی  |